سرزمین من آریا

تاریخ و تمدن ایران

سرزمین من آریا

تاریخ و تمدن ایران

زندیه

  1. زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از ایلات لر ساکن ملایر که از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود. کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود. ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار ماندهاست.

    کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳ 1163 ه.ق.): از سوابق زندگی خان زند تا سال 1163ه.ق. که جنگهای خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و به تبع آن عرصه را برای ظهور قدرتهای جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاهاسماعیل سوم به شاهی برداشتند. ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمیشمرد، ناچار به نزاعهای داخلی روی آوردند. سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دایمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیسها روی خوش نشان نداد و همواره میگفت آنها میخواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال1189 ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفاذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.
    قلمرو زندیه در ۱۷۸۲ میلادی
    زندیان پس از کریمخان
    پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاعهای مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادتهای بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.
    آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد، پسران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد. وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشهای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه دنباله آنان در ایران زندگی نمیکنند. دستهای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سالها به پیشه کاروانداری پرداختند.



    تفنگ یکی از خانات زند در دوره ابولفتح خان

    البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاجابراهیمخان کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.
    1) کریم خان زند
    کریمخان زَند (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه.ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه.ق) که خود را وکیل الرعایا میخواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ لر و از شاخه ی لر کوچک منتسب بهلر فیلی بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیانگذار پادشاهی زندیان شد.
    کریمخان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخشهای مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.
    کریمخان زند
    پست های کریمخان زند
    ایل خان
    سرلشکر
    وکیل الرعایا

    سیاست داخلی
    او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله عربها به ایران دانستهاند. کریمخان از ایل لک زند همدان بود. پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست. کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریمخان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی میدانستند، به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان نایبالسلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریمخان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان، ابوالفتحخان را کشت و بر دیگر همراهش کریمخان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریمخان بود. چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) در ۱۷۵۰[۱] به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخشاه باقی گذاشت.
    کریمخان لکی بیسواد اما هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت میداد و به دانشمندان ارج میگذاشت. وی کارخانههای چینیسازی و شیشهگری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمیدانستند چرا که در دورهٔ زمامداری او بهایشان امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا میخواند. کریمخان با توجه به پیشهاش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهیگری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیریها را میپسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند.

    جنگ خارجی
    تنها جنگ دوران فرمانروایی کریمخان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاریها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسیها دل خوشی نداشت و همیشه میگفت که انگلیسیها میخواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی میپرداخت.

    سرکوبی شورشها
    در زمان کریمخان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزددریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.
    پایتخت کریمخانی
    کریمخان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بناهای بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن جمله میتوان به حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریمخان و مسجد وکیل اشاره کرد.
    مرگ کریمخان و نسل اوکریمخان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش بزرگترین پسرش ابوالفتحخان به فرمانروایی رسید.

    پایه گذار دودمان زند، کریم خان فرزند ایناق خان، ریئس ایل زند بود که در روستای پری از بخشهای ملایر زندگی می کردند و به گویش لری سخن می گفتند، در میان فرزندان ایناق خان، کریم خان، مردی شمشیر زن، دلیر، خردمند و دانا شناخته شده بود و او را «توشمال» به معنی بزرگتر و کدخدا می نامیدند. در دوران صفویه و افشار ایل زند گاه به عثمانیها و زمانی به افغانها می تاختند و دارائی آنها را به یغما می بردند و با این کار بر آن بودند که دشمنان را از ایران برهانند. آنان با ترفند های سیاسی ویژه که آمیخته با ساده دلی و پاکی بود.
    . همسایگان که چشم به خاک ایران داشتند از کشور رانده و هرگز فرمانبردار آنها نشدند. در این راستا دکتر نوائی می نویسد:
    « این طایفه به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد، نه خراجگزار افاغنه شد، ، نه خدمتگزار عثمانیان، بلکه با روش جنگ و گریز به اصطلاح آن زمان «قزاقی» دائماً مزاحم اردوی عثمانیها بودند.»1
    در زمان نادر شاه، این ایل به خراسان کوچ داده شد و در «دره گز» جایگزین شدند.نادر تنی چند از دلاوران ایل که کریم خان یکی از آنها بود به سپاهیان خود افزود. کریم خان از خود دلیری و دلاوری نشان داد تا آنجا که به سرداری سپاه ابراهیم خان برادر زاده نادر برگزیده شد. پس از کشته شدن نادر، برگ نوینی در تاریخ زندگی ایل زند باز شد و آنها از تبعید گاه خود به دیار کهن «پری» بازگشتند.
    کریم خان پس از جنگ و ستیز با رقیبان خود که بیشتر از سران بختیاری بودند، در سال 1179 هجری برابر با 1759 پس از زایش مسیح، وارد شیراز شد، آنجا را پایتخت قرار داد و به شاهی رسید. او تا پایان زندگیش هرگز پانیام شاه و سلطان را نپذیرفت و خود را وکیل الرعایا خواند زیرا به این باور بود که وکیل مردم ایران است.« به راستی عنوان جالبی بود. نه پیش از او کسی از این عنوان پرشکوه استفاده کرده بود نه پس از او. پس پاسخ را در شخصیت و مشرب خود او باید جستجو کرد. این عنوانی بود که او از سر عقل و درایت به آن قناعت ورزیده بود.»2

    ساختار فرمانروائی کریم خان پس از ساسانیان و دستیابی عرب به ایران بنیانی ایرانی نژاد داشت. پس از فروپاشی آل بویه آنانکه در خاک ایران حکمرانی کردند، یا ترک و یا مغول بودند. او نخستین ایرانی پس از ترک و مغول بو دکه در سراسر ایران فرمانروائی کرد. خان پاک دل و بی پیرایه زند، امانه بی سیاست و ناتوان در کشور داری، توانست آرامشی را که زمانها مردم ایران آرزومند آن بودند، برایشان ارمغان آورد. مردم توانستند پس از مدتها جنگ و تنگدستی و بیماری که در دوران نادر و جانشینان او ایران را فرا گرفته بود، در آسایش، با نشاط و شادی زندگی کنند. کریم خان 14 سال پایان عمر را چنان پی ریزی کرد که خود و مردم ایران آسوده و شاد بودند.
    در ایامش ایران طرب خانه بود
    ز عهدش غم غصه بیگانه بود

    مسجد وکیل در شهر شیراز یادگار کریم خان زند
    2) ابوالفتح خان زند
    ابوالفتحخان زند سومین پادشاه دودمان زند ایران بود.
    پادشاهی ابوالفتحخان در سال ۱۱۵۸ خورشیدی و فقط در حدود ۷۰ روز بود.
    ابوالفتحخان فرزند کریمخان زند و جانشین زکیخان بود.
    3) صادق خان زند
    صادق خان برادر تنی کریم خان زند و پدر بزرگ لطفعلی خان زند بود.وی که مردی دلاور بود پس از مرگ کریم خان و در جنگ قدرت میان خاندان زند در آغاز نابینا و چندی بعد کشته شد.
    4) علیمرادخان زند
    5) شیخویسخان زند
    6)جعفرخان زند
    جعفر خان پسر صادق خان زند بود و پدر لطفعلی خان زند.او چندی فرمانروی بخشهایی از ایران مرکزی و جنوبی را در دست داشت و سرانجام در جنگ قدرت میان دودمان زند در شیراز و در حالی که بر تخت بیماری بود کشته شد.او را با وجود توانایی جنگی اش ترسو خوانده اند.وی واپسین فرمانروای زند پیش از پسرش بود.
    7) صیدمرادخان زند
    صِیدمُرادخان زند هفتمین پادشاه دودمان زند ایران بود.
    صیدمرادخان زند که از ۱۱۶۷ تا ۱۱۶۸ خورشیدی (۱ سال) پادشاهی کرد جانشین جعفرخان زند بود.
    صیدمرادخان زند فرزند خدامرادخان بود.
    8) لطفعلیخان زند
    لُطفعَلی خان زند (۱۱۴۸-۱۱۷۳ خورشیدی) واپسین فرمانروای زند بود که میان سالهای ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی (۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ قمری) بر سر پادشاهی با هماورد نیرومندش آقا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام از او شکست خورد و با مرگ او پرونده دودمان زند نیز بسته شد. طایفه زند یکی از طوایف قوم لر میباشد.
    وی پسر جعفر خان زند و نوه صادق خان زند برادر بنیادگذار فرمانروایی زندیان؛کریمخان زند وکیل الرعایا بود. وی دارای ویژگیهای برجسته بسیاری چون خوشسیمایی، دلاوری، نیرومندی و هوش سرشار بود. وی از ادب و شعر هم بیبهره نبود.شعر زیر را که در تاریخ ایران بسیار نامور میباشد وی درباره شکستهایش از اقامحمد خان سرودهاست:

    یا رب ستدی جهانی از همچو منی دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی از گردش روزگار معلومم شد پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی
    لطفعلی خان زند
    نبرد بر سر قدرت
    هنگامی که جعفرخان پدرش در شیراز ترور شد وی در بوشهر سرگرم سر و سامان دادن به وضعیت آن سامان بود که خبر مرگ پدر را شنید. وی که در این هنگان تنها هژده یا نوزده سال داشت با سیصد تن سپاهی دشتستانی خود را به شیراز رساند و بر کودتاگران پیروز شد و کنترل اوضاع را به دست گرفت. در این هنگام با آقامحمدخان قاجار رو به رو شد که بر بخشهای شمالی و مرکزی کشور چیره شده بود، با وی به نبرد پرداخت و در آغاز به کامیابیهایی هم رسید ولی هنگامی که در یکی از لشگرکشیها با سپاهش از شیراز بیرون رفته بود با خیانت حاج ابراهیم کلانتر روبه رو شد.وی دروازههای شیراز را بست و شاه جوان را به شهر راه نداد.
    آوارگی، به دست آوردن کرمان، و دستگیری
    سپاهیان نخست به دشتستان و سپس به بندر ریگ رفت.امیرعلی خان حیات داوودی فرمانروای ریگ وی را به گرمی پذیرفت و در اندازه توان نیروهایی بدو داد.او شکستهایی به سپاهیان قاجار وارد ساخت و سرانجام در دشت زرقان میان تخت جمشید و شیراز اردو زد.شهریار زند بعلت نیروهای کم دست به جنگ پارتیزانی زد.در این هنگام خود آقامحمدخان با سپاهی چهل هزار نفری به سوی فارس رهسپار شد. لطفعلی خان با سه هزار تن در جایی به نام شهرک میان راه شیراز-اصفهان و در ۱۴ فرسنگی شیراز به پیشباز سپاه قاجار رفت ولی چون شمار سپاهیان دوسوی نبرد با هم برابر نبود لطفعلی خان رو به شبیخونهای پیدرپی آورد و اینگونه ماهها سپاه قاجار را کلافه نمود.به ناچار با صد تن از یارانش از راه بیابان به طبس رفت، در میان راه چند تن از یارانش از زور تشنگی جان دادند، فرمانروای آن سامان دویست تن سرباز زیر فرمان او گذارد.وی با این شمار از سپاهیان که داشت پس از چندی ابرقو را گرفت.در آنجا به گسترش سپاهش پرداخت تا آنکه نیروهایش را به ۱۵۰۰ تن رساند، پس دارابجرد و نیریز را نیز به دست آورد و سپاهیانی را که قاجارها از شیراز برای جنگ با او فرستاده بودند را نیز شکست داد.در این هنگام بزرگان نرماشیر بدو پیوستند و او سرانجام توانست بر شهر کرمان چیره گردد. کرمانیان او را پذیرفتند و از او پشتیبانی کردند.او در کرمان به نام خود سکه زد و آن شهر را مرکز پادشاهی کوچکش قرار داد.آقامحمد خان با لشکرش کرمان را محاصره کرد، محاصره چهار ماه دنباله داشت و در شهر قحطی آمد. سرانجام لشکر قاجار به درون شهر ریخت. خان زند از میان سپاه قاجار گذشت و توانست به یاری اسبش غران خود را تندرست از میدان برهاند و به سوی ارگ بم رفت و بیست و چهار ساعت پس از آن به بم رسید. از بم به سوی طبس رفت. فرمانروای طبس امیرحسن خان به پیشبازش رفت و او را نکو داشت ولی بدو پیشنهاد کرد که به تیمورشاه درانی فرمانروای قندهار پناهنده شود. در همین زمان بزرگان نرماشیر برایش پیامی فرستادند که در جنگ با قاجارها از او پشتیبانی خواهند نمود. شاه زند به بم رفت و حاکم بم نیز وی را به نیکی پذیرفت ولی ازآنجا که میپنداشت برادرش که از لشکریان زند بود به دست سپاه قاجار افتادهاست به مهمان خویش خیانت کرد و وی را به قاجارها سپرد. از دیگرسو خان قاجار پاداشی را برای تحویل دادن مرده یا زنده او تعیین کرد که فرمانروای بم با تحویل او به قاجارها آن را به دست آورد. البته لطفعلی خان به آسانی دستگیر نشد و تنها زمانی تسلیم شد که اسب نامدارش غران از پای درآمد.
    لطفعلی خان در برابر خان قاجار

    وی را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آقامحمد خان ایستاد و بدو سلام ندادو بدو تعظیم نکرد.آقامحمد خان نیز دستور داد که اصطبلبانانش وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین میکشیدند.به گزارش تاریخنویسان خان قاجار با نیشخند بدو گفت که: «هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتند نداشت تنها سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریستو گفت:«من از تو نمیترسم ای اخته فرومایه».این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد.برخی نیز نوشتهاند که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید که دور از واقعیت میباشد.
    مرگ
    لطفعلی خان را آقامحمد خان به تهران برد و پس از چندی دستور کشتنش را داد.مرگ وی را به روش خفه کردن نوشتهاند.پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند.
    رفتار آقامحمدخان با بازماندگان واپسین شاه زند
    هنگامی که لطفعلی خان از فارس دور شد آقامحمد خان در ذیحجه۱۲۰۸ در شیراز بر تخت پادشاهی زندیان نشست و نخستین دستوری که داد ویران کردن برج و باروی شیراز بود که یادگار کریم خان بود.فتحعلیخان صبا شاعر دوره زندیان و قاجار در اندوه ویران کردن این باروی شکوهمند چنین سرود:

    گردون به زمانه خاک غم ریخت، دریغ با شهد طرب زهر غم آمیخت، دریغ از کینهٔ دور فلک جورسرشت شیرازهٔ شیراز ز هم ریخت، دریغ دستور دیگرش بیرون کشیدن استخوانهای کریم خان زند، بنیادگذار پادشاهی زندیان از آرامگاهش بود، وی استخوانهای نخستین زند را به تهران برد و دستور داد که در زیر پلههای کاخش جایی که همیشه از آن گذر میکرد خاک کنند تا همیشه بر آن پای نهد.این استخوانها تا پادشاهی رضاشاه پهلوی در همانجا ماند تا در زمان پادشاهی او استخوانها را با احترام بسیار از خاک بیرون آوردند و در جایی دیگر به خاک سپردند.
    سپس دستور بازداشت و زورگیری داراییهای زندیان و وابستگان آنها را داد و آنگاه شاهزادگان و شاهدختان زندی را با خواری بسیار یکجا گرد آورده و به سوی استرآباد کوچاند.چنین مینماید که سرنوشت شومی بر آنها رفتهاست، از سرنوشت شاهدخت همسر لطفعلی خان زتدو پسران شهریار زند فتحالله خان و خسرومیرزا به دلیل سانسور دستگاه قاجار آگاهی درستی نداریم.
    آقامحمد خان همچنین مردم کرمان را نیز به گناه یاری دادن به لطفعلی خان جزای سختی داد، به فرمان او تمامی مردان کور و به نوامیس تجاوز و اموال غارت گردید.
    لطفعلی خان در فرهنگ توده
    از آنجا که وی دارای ویژگیهای همهپسندی چون زیبایی، دلاوری، تسلیم ناپذیری و ایستادگی بیش از اندازه داشت و با دغاکاریها و بداقبالی و ناکامی و سرانجام شکنجه ددمنشانه و مرگ رودر رو شده بود در نزد مردم به شخصیتی افسانهای همچون چهرههای شاهنامهای تبدیل شدهاست.برای او تصنیفهایی سروده شدهاست که در دل مردم زنده مانده و جهانگردان نیز حتی از آنها یاد کردهاند.بخشی از یکی از این تصنیفها را که در میان کرمانیان ساخته شده و مردم سالها آن را میخواندند در زیر میآید:

    هر دم صدای نی میاد آواز پی در پی میاد لطفعلی خانَم کی میاد؟ روح و روانم کی میاد؟ امروزه نام لطفعلی خان در برخی شهرها بر خیابانهایی نهاده شدهاست، به ویژه در شیراز خیابانی به نام او نامگذاری شدهاست.
    لطفعلی خان زند
    غران
    غران نام اسب نامدار لطفعلی خان بود(بعلت رنگ سیاه اسب). نژاداین اسب نامشخص است که بارها جان ارباب خود را در نبردهای گوناگون رهانیده بود. این اسب تند و تیز سیاه رنگ بود و بر پیشانیش لکهای سپید به مانند یک ستاره داشت. گریز لطفعلی خان از میان سپاه قاجارها در رویداد تاختن بر کرمان تنها با یاری غران شدنی گردید و چنانکه پیشتر گفته شد او فاصله میان کرمان تا بم را در بیست و چهار ساعت پیمود. سرانجام هنگامی که در بم لطفعلی خان بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان پاهای پشت این اسب را بریدند، حیوان به زانو میافتد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد، اسب روی پای بریدهاش میایستد ولی از درد تاب نمیآورد و به زمین میافتد.دیدن صحنه قطع شدن پاهای غران شاه جوان را متاثر کرد.
    لطفعلی خان و میرزا مهدی لشکرنویس
    آن مرد میرزا مهدی لشگر نویس نام داشت.وی پیش از لطفعلی خان در دستگاه پدرش جعفرخان کار میکرد که به دلیل جرمی جعفرخان دستور بریدن گوشهای او را داده بود. وی نیز هنگامی که جعفر خان ترور شد گوشهای سر بیجان ارباب پیشین خویش را برید. پس از پیروزی آغازین لطفعلی خان بر کشندگان پدر میرزا مهدی بریدن گوش را انکار کرد و حاج ابراهیم نیز برای بخشش او پادرمیانی کرد، لطفعلی خان نیز وی را بخشید و حتا برای وی پیشهای و خلعتی هم در نظر گرفت.ولی در روزی که قرار بود خلعت را به او بدهد به آتشبیاری مادرش میرزا مهدی را زندهزنده در آتش انداخت و زیر قول خود زد و حاجی را نیز از خود رنجاند.
    حاج ابراهیم کلانتر
    بزرگترین لغزش لطفعلی خان اعتمادش به حاجی ابراهیم بود چه که همانگونه که دیدیم این مرد به شاه جوان خیانت کرد و دروازه شیراز را به روی او بست و خانواده و زن و بچه و داراییهای وی را دودستی به خان قاجار سپرد.حاج ابراهیم دارای نفوذ بسیار بود و خویشانش در جاهای گوناگون ایران از تهران تا اصفهان بر سر کارهای مهم بودند.وی از آغاز کار به نامهنگاری با قاجارها پرداخته بود و داستان میرزامهدی نیز وی را رنجاند و یکسره به دشمن زندیان پیوست.
    لشکرکشی به کرمان
    آقامحمد خان برای آرام کردن آذربایجانبه آن نقطه رفت، لطفعلی خان به سوی کرمان لشکر کشید، این لشکرکشی نافرجام به فرسوده شدن سپاهش انجامید و در تازشهای آینده قاجارها برایش گران تمام شد.
  2. 5 کاربر از پست asaman تشکر کرده اند .

  3. Top | #2

    کاربر متوسط

    تاریخ عضویت
    آبان 1388
    نوشته ها
    261
    میانگین پست در روز
    0.14
    محل سکونت
    قم
    تشکر از کاربر
    3,788
    تشکر شده 1,482 در 546 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    دستت درد نکنه
    لطف کن یک مطلب در مورد خواجوی کرمانی بذار
    قومی متفکرند اندر ره دین..
    قومی به گمان فتاده در راه یقین..
    میترسم از آن که بانگ آید روزی..
    کای بیخبران راه نه آنست و نه این...
    خیام
  4. Top | #3

    کاربر عادی

    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    45
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡
    تشکر از کاربر
    149
    تشکر شده 262 در 57 پست
    اندازه فونت

    Wink همه چیز از دوره ی زندیه | شاهان زند




    مدیر بخش:
    فقط اگه مطلب دارید پست بدید.






    زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از طایفه زند از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید. کریمخان، ایلخان طایفه زند بود. پدرش «ایناق خان» نیز ایلخان بود. کریم خان در آغاز یکی از سرلشکران سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر با همراهانش بازگشت. او فردی مدبر [۱] بود. او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانستهاند. کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود. ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار ماندهاست.
    کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳۱۱۶۳ ه.ق.) توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخشهای مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادقخان زند، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.









    پس از مرگ نادر کریمخان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتحخان بختیاری و علیمردان خان بختیاری ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی میدانستند، به نام ابوتراب میرزا (شاهاسماعیل سوم) را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان بختیاری نایبالسلطنه بود و ابوالفتحخان بختیاری حاکم اصفهان و کریمخان زند نیز سرلشکر سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان بختیاری، ابوالفتحخان بختیاری را کشت و بر دیگر همراهش کریمخان زند شورید ولی سرانجام پیروزی با کریمخان زند بود.[۲] [۳]
    کریم خان پس از شانزده سال مبارزه دایمی توانست بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیسها روی خوش نشان نداد و همواره میگفت آنها میخواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفوذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.







    پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاعهای مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادتهای بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد. آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد، پسران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد.
    عده ای از وابستگان نزدیک این خاندان را با خود به تهران آورد و در قلعه ای قدیمی در یافت آباد امروزی زندانی نمود که در اواخر قاجاریه توانستند اراضی اطراف را بدست آورند و همانجا اقامت کنند و دیگر وابستگان این خاندان یا کشته شدند. یا به عثمانی گریختند و یا مهاجرت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد. امروزه در استانهای کرمانشاه، کردستان، همدان، کهگیلویه و بویراحمد، فارس و خراسان بازماندگان طایفه زند زندگی می کنند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه بیشتر دنباله آنان در ایران زندگی نمیکنند. دستهای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سالها به پیشه و کار پرداختند.
    دستگاه دیوانی زند به رهبری حاج ابراهیم کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.









    تعدادی از طایفه زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زند هرکدام برای رسیدن به قذرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستانهای سختگذر بویر احمد حرکت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنند و در این مدت صاحب مال و منال خوبی شده بوداند. بعد سالها مخفیانه زندگی کردن حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نمود وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت و انگونه که خدا می خواست به بزرگی و خانی منطقه درامد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردند و بعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان وفرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی و کلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند و خراج سالیانه حکومت را یکجا میپرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قرانهای خطی بر پوست اهو برای وراث ان به جای مانده است. و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین اغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند. فارسنامه ناصری
    از دیگر بازماندگان طایفه زند که به یافت آباد کنونی تبعید شده بودند نیز در اواخر دوره قاجاریه رضا قلی بک میرزا و بعد از او مرتضی خان زند معروف به مرتضی خان یافت آبادی موفق به تملک اراضی یافت آباد شدند که البته در رابطه با مالکیت یافت آباد همواره باعبدالحسین میرزا فرمانفرما معروف به شازده فرمانفرما از شاهزادگان صاحب نفوذ قاجار اختلافاتی وجود داشت که در نهایت پس از نزاعی طولانی و خشونت بار در دوران پهلوی اول با رای دادگاه مالکیت یافت آباد به خوانین زند رسید. مرتضی خان یافت آبادی نیز همچون دیگر اقوام خود جوانمرد و مردم دار بود و به عنوان یکی از پیشگامان اصلاحات ارضی بخش عمدهای از زمینهای یافت آباد را به صورت داوطلبانه به مردم واگذار کرد. مقبره رو به تخریب وی در قبرستان یافت آباد واقع شده است.










    • کریم خان زند؛ ۱۱۷۹-۱۱۹۳ (قمری)
    • زکی خان زند؛ برادر کریم خان بود که حدود صدروز حکومت کرد و نهایتا به تحریک علی مرادخان؛ خواهرزاده اش به قتل رسید.
    • ابوالفتح خان زند؛ ۱۱۹۳-۱۱۹۳؛ او فرمانروایی هفتاد روزهای را پس از مرگ پدرش کریم خان داشت.
    • صادق خان زند؛۱۱۹۳-۱۱۹۶؛ وی در کرمان فرمانروایی به راه انداخته بود و دعوی پادشاهی داشت. با ترور زکی خان خود را به شیراز رساند و فرمانروایی را به دست گرفت. ولی از علیمرادخان شکست خورد و به قتل رسیدوبه روایتی خودکشی کرد.
    • علیمرادخان زند؛ ۱۱۹۶-۱۲۰۱؛ وی خواهرزأ ه زکی خان بود. او در آغاز بر اصفهان فرمان میراند و توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.
    • جعفرخان زند؛ ۱۲۰۱-۱۲۰۳؛ پسر صادق خان بودکه بهدازمرگ علی مراد خان به تخت نشست.عده ای ازمخالفانش از جمله صیدمراد خان زند؛ عم زاده علی مرادخان؛ شبانه برسرش ریختندواوراکشتند وسرش راازدیوار ارگ شیراز به زیر انداختند.
    • صیدمرادخان زند؛ او از بزرگان زند بود که پس از ترور جعفرخان هفتاد روز در شیراز فرمان راند.
    • لطفعلیخان زند؛ ۱۲۰۳-۱۲۰۹؛ پسر جعفر خان و واپسین شاه زند. در آغاز بر شیراز و آنگاه در کرمان - خوار و طبس با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت وارگ بم راتسخیر کرد؛ آقامحمدخان قاجار به دفع او لشگربه کرمان آورد و آنجا را برای چهارماه محاصره کرد؛ ولی سرانجام دراثرخیانت لشگریانش که ازطول محاصره ملول شده بودند؛ از پا درآمد. پس از کور شدن و شکنجه بسیار به طهران انتقال داده و کشته شد. مقبره وی در بازار کفاشها در بازار تهران میباشد.




    زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلیخان برخوردهای نزدیک و دوستانهای با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم خان با انگلیسیها در تاریخ پُرآوازه است؛ وی چینیهای پیشکشی انگلیسیها را در پیش رویشان شکست و ظرفهای مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که میبینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرفهای شما نداریم؛ ولی مینماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسیها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسیها پارچههای پشمی به ایران میآوردند و در برابر کریم خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.
    فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آنها چارهای نداشتند جز اینکه شرطهای ایران را در راه بازرگانی بپذیرند.
    هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهراً به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندیها را بیرون راند.
    همچنین روسیه نیز پیوندهای بازرگانی گستردهای در این روزگار با زندیان داشتهاند.
    در نیمه دوم سده هژدهم اروپاییان حرکتهای استعماری خویش را در شرق آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار میدادهاست.








    دوره زند به دو بخش شهریاری کریم خان و دوره پس ازآن بخش پذیر است.
    وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریمخان

    او که مرد سادهزی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور میرساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش میکوشید. او که انسانی بیآلایش بود در توده مردم حاضر میشد و از روزگار آنان آگاه میشد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدانها یاری میرساند. از مهربانی و بخشش او داستانها گفته شدهاست.
    وضعیت مردم پس از پادشاهی کریمخان

    با مرگ کریم خان اوضاع کشور باز به هم ریخت و نبرد بر سر قدرت بازماندگان زند فشار بسیاری به مردم آورد. حتا در برافتادن این خاندان مردمان بسیاری قربانی قاجارهایی شدند که فرمانروایی را از زندیان ربوده بودند، برای نمونه بلایی که بر سر مردم کرمان آمد را میتوان نمونه آورد.










    1. طباطبایی، جواد. تأملی دربارهٔ ایران، جلد نخست، دیباچهای بر نظریهٔ انحطاط ایران. نشر نگاه معاصر. تهران. چاپ پنجم. ۱۳۸۵
    2. محمد رجبی نیری، تاریخ زندیه، انتشارات مصباح،۱۳۷۶
    3. طباطبایی، جواد. تأملی دربارهٔ ایران، جلد نخست، دیباچهای بر نظریهٔ انحطاط ایران. نشر نگاه معاصر. تهران. چاپ پنجم. ۱۳۸۵. ۱۰۶ - ۱۰۷



    • پناهی سمنانی؛ آغامحمدخان قاجار، چهره حیلهگر تاریخ
    • مرتضی راوندی؛ تاریخ اجتماعی ایران، پوشینه دوم
    • دکترعبدالحسین زرین کوب؛ روزگاران (تاریخ ایران از آغازتاریخ تاسقوط سلطنت پهلوی)
    • حق شناس کمیاب، سید علی، حاکمیت تاریخی ایران بر جزایر تنب و بوموسی، تهران، انتشارات سنا، ۱۳۸۹.














    مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: "چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟" مرد با درشتی می گوید: "دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!" خان می پرسد: "وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟" مرد می گوید: "من خوابیده بودم!!!" خان می گوید: "خوب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟" مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود.
    مرد می گوید: "من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری!"
    خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: "این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم..."











    viva esteghlal....the CROWN of asia
  5. 11 کاربر از پست PUPU تشکر کرده اند .

  6. Top | #4

    همکار بازنشسته

    تاریخ عضویت
    مرداد 1388
    نوشته ها
    3,755
    میانگین پست در روز
    1.92
    تشکر از کاربر
    20,885
    تشکر شده 45,190 در 6,682 پست
    اندازه فونت

    Smile بیوگرافی لطفعلی خان زند | شاه زندیه

    لُطفعَلی خان زند (۱۱۴۸-۱۱۷۳ خورشیدی) واپسین فرمانروای زند بود که میان سالهای ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی (۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ قمری) بر سر پادشاهی با هماورد نیرومندش آقا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام از او شکست خورد و با مرگ او پرونده دودمان زند نیز بسته شد. طایفه زند یکی از طوایف قوم لر میباشد.

    وی پسر جعفر خان زند و نوه صادق خان زند برادر بنیادگذار فرمانروایی زندیان؛کریمخان زند وکیل الرعایا بود. وی دارای ویژگیهای برجسته بسیاری چون خوشسیمایی، دلاوری، نیرومندی و هوش سرشار بود. وی از ادب و شعر هم بیبهره نبود.شعر زیر را که در تاریخ ایران بسیار نامور میباشد وی درباره شکستهایش از اقامحمد خان سرودهاست:

    یا رب ستدی جهانی از همچو منی دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
    از گردش روزگار معلومم شد پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی
    فهرست مندرجات [نهفتن]
    ۱ نبرد بر سر قدرت
    ۲ آوارگی، به دست آوردن کرمان، و دستگیری
    ۳ لطفعلی خان در برابر خان قاجار
    ۴ مرگ
    ۵ رفتار آقامحمدخان با بازماندگان واپسین شاه زند
    ۶ لطفعلی خان در فرهنگ توده
    ۷ غران
    ۷.۱ لطفعلی خان و میرزا مهدی لشکرنویس
    ۷.۲ حاج ابراهیم کلانتر
    ۷.۳ لشکرکشی به کرمان
    ۸ جُستارهای وابسته
    ۹ برای مطالعه
    ۱۰ منابع
    ۱۱ پیوند به بیرون



    [ویرایش] نبرد بر سر قدرت
    هنگامی که جعفرخان پدرش در شیراز ترور شد وی در بوشهر سرگرم سر و سامان دادن به وضعیت آن سامان بود که خبر مرگ پدر را شنید. وی که در این هنگان تنها هژده یا نوزده سال داشت با سیصد تن سپاهی دشتستانی خود را به شیراز رساند و بر کودتاگران پیروز شد و کنترل اوضاع را به دست گرفت. در این هنگام با آقامحمدخان قاجار رو به رو شد که بر بخشهای شمالی و مرکزی کشور چیره شده بود، با وی به نبرد پرداخت و در آغاز به کامیابیهایی هم رسید ولی هنگامی که در یکی از لشگرکشیها با سپاهش از شیراز بیرون رفته بود با خیانت حاج ابراهیم کلانتر روبه رو شد.وی دروازههای شیراز را بست و شاه جوان را به شهر راه نداد.
    به سلامتی پسری که پول های مچاله شدشو اروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت:
    برای روز پدر یک کمربند می خوام
    فروشنده:
    چه جنسی باشه؟
    پسر کوچولو:
    ..
    ..

    فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه
  7. 4 کاربر از پست SaRa تشکر کرده اند .

  8. Top | #5

    کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    نوشته ها
    1,724
    میانگین پست در روز
    1.02
    محل سکونت
    کفش هایم یک جا جفت نمی شوند
    تشکر از کاربر
    8,574
    تشکر شده 12,963 در 2,270 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض آخرین روزهای زندگی لطفعلی خان زند

    سر هارد فورد جونز که در جوانی نماینده تجاری و سیاسی انگلستان در بصره بود، اولین وزیرمختاری است که از جانب وزارت امور خارجه انگلستان به دربار فتحعلی شاه فرستاده شد ولی او اساساً با لطفعلی خان دوستی نزدیک و مکاتبه داشت. جونز شیفته لطفعلی خان بوده است و کلمات و سخنان او را مو به مو تکرار کرده است. او شاهد جنگ و گریز و پیروزیها و ناکامیها و در نتیجه شکست لطفعلی خان در آخرین روزها بوده است. اینک جریان آخرین روزهای لطفعلی خان به قلم او:

    .... طرح این بود که لطفعلی خان می‏بایست از موضعی که در اطراف شهر گرفته است دور شود تا حاجی ابراهیم کلانتر در کمین و گوش به زنگ باشد و یاران لطفعلی خان آزادی بیشتری در اجرای نقشه خود داشته باشند. پس لطفعلی خان از موضعی که داشت عقب نشست. لیکن در این هنگام که حاجی ابراهیم به احساسات و هدفهای اهالی شیراز پی برده بود، دریافت که اجرای طرح قبلی مبنی بر ایجاد یک حکومت متحد امری است امکان‏پذیر و امنیت او فقط وابسته به آمدن و پیروزی قاجارهاست. پس در کمال وقاحت تصمیم گرفت که شهر را به آنها تسلیم نماید و با شور و هیجان ملتمسانه از آقا محمدخان خواستار شد در حرکت خود به شیراز شتاب کند. خواهش او به خوبی پذیرفته شد و فوراً به مرحله اجرا درآمد لیکن به لطفعلی خان نیز فرصت داد تا دلاوری حیرت‏آور و استعدادهای نظامی اعجاب‏انگیز خود را بنمایاند.

    آقا محمدخان نخست با سپاه پیشقراول خود بر تمام گردنه‏های بین اصفهان و استخر دست یافت سپس با نیرویی بسیار عظیم در منطقه‏ای نزدیک گردنه "گروح" اردو زد. فزونی سپاه قاجار، استحکام مناطق اشغال شده توسط پیشقراولان، فاصله میان اردوی قاجار و اردوی زند، و کمی نفرات قشون لطفعلی خان، آقامحمدخان را کاملاً از جانب دشمن و احتمال حملة ناگهانی او آسوده خاطر کرد. با این حال لطفعلی خان به زودی از موقعیت دشمن مطلع شد و با یک حرکت اجباری که نظیر آن هرگز در تاریخ ایران دیده نشده است، کوشید تا خود را به گردنه پرسپولیس [استخر؟] برساند و درست هنگامی که قاجارها به صرف شام مشغول بودند، ناگهان به جبهة پیشقراولان حمله کرد و آنها را شکست داد. سپس به قلب سپاه هجوم برد و اردوی دشمن را پس از یک مقاومت خونین، سخت درهم شکست و همه این ماجراها یکی پس از دیگری و با سرعت هرچه بیشتر پشت سر گذاشته شد.

    اکنون دیگر مقاومت در برابر لطفعلی خان پیروز، پایان گرفته بود و می‏گفتند آقامحمد خان فرار کرده است لیکن در یک لحظه شوم، فتحعلی خان نزد لطفعلی خان آمد و از او خواست تا دم سحر به استراحت بپردازد. علت اینکه لطفعلی خان به پذیرفتن این پیشنهاد خائنانه تمایل نشان داد این بود که طول راه و جنگهایی که او و قشونش در پیش داشتند، حقیقتاً استراحت می‏طلبید. به علاوه شاهزاده زند از نقاره‏خانه دشمن اعلان پیروزی خود را به عنوان فاتح و پادشاه ایران شنیده بود.

    سرانجام صبح برآمد، صبح یاس و اندوه و ناکامی‏های لطفعلی خان، زیرا همین که روشنایی بردمید، او دریافت که آقامحمدخان در دورترین نقطة اردوی او. لیکن در همان زمین چادر زده و سپاه پراکنده از هر سو به او پیوسته است.

    افراد لطفعلی خان از خستگی سی و شش ساعت راه‏پیمایی پی در پی و جنگهای سخت که یک نفر در مقابل بیست نفر می‏جنگید، بیرون نیامده بودند و حالی نداشتند که بتوانند در چنین شرایطی بار دیگر حمله را تکرار کنند. پس لطفعلی خان اجباراً جمع قهرمانان خود را به گروه فشرده‏تر و کوچکتری مبدل کرد و آهسته و موقر، لیک دلتنگ میدان را ترک گفت.

    مرد اخته کوچک‏ترین اقدامی در راه مانع شدن از عقب‏نشینی او ننمود و با روشی زیرکانه حتی همه کسانی را که می‏خواستند از روی تملق و چاپلوسی او را متقاعد کنند که دشمن به آسانی قابل شکار است، به سختی سرزنش کرد و گفت: "هرگز به شیر گرسنه، هنگامی که قصد دارد شما را ترک کند، حمله نکنید!"

    رویدادهای این شب شوم، همه امیدهای لطفعلی خان را برای بازگرفتن شهر شیراز از چنگال قاجارها، که حالا دیگر بلامانع پیش می‏رفتند، بر باد داد.

    همچنان که آقامحمدخان به سوی شهر بد طالع می‏راند، حاجی ابراهیم از فاصله به پیشواز او درآمد و دروازه‏های شهر را به او تسلیم نمود و در عین حال خانواده لطفعلی خان، خانواده او و جان و شرافت همشهریان سابق خود را در اختیار این ظالم سنگدل نهاد.

    می‏گفتند در این لحظه آقامحمدخان به حاج ابراهیم گفته بود: "من در طول زندگی با سه ماجرای خارق‏العاده روبه‏رو شده‏ام: اول ای حاج ابراهیم، با وسعت و عظمت سیاهی خیانت تو! دوم با شهامت و جسارت لطفعلی خان در حمله به جبهة پیشقراولان در گردنة تخت‏جمشید و سپس در حمله به من! و سوم با سرسختی خودم هنگامی که تقریباً همه چیز از دست رفته بود، لیکن من تا سپیده‏دم در میدان برجای مانده بودم."

    ما باید این حقیقت را بپذیریم که خیانتی بالاتر از خیانت حاجی ابراهیم قابل تصور نیست و شهامت لطفعلی خان نیز بی‏همتاست لیکن در مورد شایستگیهایی که مرد اخته برای خود برمی‏شمرد، باید سخت تردید کند. در همه این مدت آقامحمد خان با فتحعلی خان خیانتکار در تماس و در رابطه بود منظور از قاجارها از صدای "نقاره‏خانه" و اعلام پیروزی چیز دیگری جز فریب دادن لطفعلی خان در مورد موقعیت حقیقی خودش نبود. این تصمیم از پس پیغامی گرفته شد که برای مرد اخته در این باره فرستادند یعنی به او اطلاع دادند که فتحعلی خان، شاهزاده زند را متقاعد نموده است که اسلحه خود را کنار بگذراد و تا صبح به استراحت بپردازد و این اندرز پذیرفته شده است....

    .... به فاصله کمی از کرمان که لطفعلی خان با شهامت همیشگی به دفاع آن مشغول بود، او و اسبش هر دو به زمین افتادند. اسب نجیب به دست چند ناجوانمرد مجروح شد و لطفعلی خان نیز توسط افراد دشمن، زخمهای زیادی برداشت، لیکن از بخت بد او هیچ یک از این زخمها مهلک نبودند و در این حال بود که اسیر شد و او را به نزد آقامحمدخان بردند.

    از شاهزاده شکست خورده، سخنی جز راست و شرافتمندانه شنیده نشد. پس آقامحمدخان دستور داد آناً چشمهای لطفعلی خان را درآوردند و سپس آن چنان رفتار شنیعی کردند که از شدت زشتی و هولناکی به زبان نمی‏آید.

    پس از بازگشت به بصره، من تا مدتها به تماس و مکاتبة منظم با لطفعلی خان ادامه دادم و او در هر نامه‏اش اصرار می‏ورزید هر چه زودتر خودم را به او برسانم.

    با شکست و مرگ او سلسله زندیه پایان گرفت و افراد خانواده‏اش به مصیبتهای زیادی گرفتار شدند. شایستگیها و دلاوریها و پایداریهای لطفعلی خان، موضوع تصنیفها و ترانه‏هایی شد که مردم در کوچه و بازار می‏خواندند و ورد زبانشان بود از جمله ترانه‏ها این است که قسمتی از آن نقل می‏شود:

    بالای بان اندران
    قشون آمد مازندران
    جنگی کردیم نیمه تمام
    لطفی میره شهر کرمان
    باز هم صدای نی میاد
    آواز پی در پی میاد

    حاجی تو را گفتم پدر
    تو ما را کردی در بدر
    خسرو دادی دست قجر
    لعنت به ریش تو پدر
    باز هم صدای نی میاد
    آواز پی در پی میاد

    لطفعلی خان بوالهوس
    زن و بچه‏اش بردند طبس
    مانند مرغی در قفس
    طبس کجا تهران کجا
    باز هم صدای نی میاد
    آواز پی در پی میاد

    لطفعلی خان مرد رشید
    هر کس رسید آهی کشید
    مادر، خواهر، جامه درید
    لطفعلی خان بختش خوابید
    باز هم صدای نی میاد
    آواز پی در پی میاد

    تهیه و تنظیم: مختار حدیدی

    منبع: ماهنامه ی الکترونیکی بهارستان

    چِـه کلمـِـه مَـــظلــومــی استــــ " قِســمَت "
    تَمــــام ِ تَقصــیرهـــای مــا را بـِـه عُهــده مــی گیـــرَد


  9. 2 کاربر از پست .LiLiM. تشکر کرده اند .

  10. Top | #6

    همکار بازنشسته

    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    3,307
    میانگین پست در روز
    1.86
    محل سکونت
    خونه:)
    تشکر از کاربر
    62,536
    تشکر شده 28,337 در 7,011 پست
    حالت من
    Ashegh
    اندازه فونت

    Cool کریم خان زند ، وکیل الرعایا


    یکى دیگر از سلاطینى که آرامگاهش در شیراز قرار دارد کریمخان زند است. وى از طایفه زند بود که در اطراف ملایر سکنى داشتند و به امر نادرشاه به خراسان کوچانیده شدند. پس از مرگ نادر ایل زند مجدداً به سوى ملایر روى آوردند و رئیس آنان کریمخان و برادرش صادق خان بودند. کریم خان در آنجا به راهزنى پرداخت و به تدریج تمام منطقه را متصرف شد و کارش بالا گرفت. وى پس از تصرف همدان قدرت عظیمى پید کرد و على مردان خان زند براى حمله به اصفهان با او عقد اتحاد بست. حاکم اصفهان ابوالفتح خان در اثر شجاعت کریمخان و برادرش اسکندر خان شکست خورد و ناچار با مهاجمین از در سازش در آمد.
    طبق قرارداد، یکى از شاهزادگان صفوى را با عنوان شاه اسمعیل سوم به شاهى برداشتند، کریمخان سمت سردارى کل عراق، على مردان خان عنوان وکیل الدوله و ابوالفتح خان حکومت اصفهان یافت.
    على مردان خان به شاه که طفل هشت ساله اى بود یاد داد تا خلعتى فاخر براى کریم خان بفرستد و او را به همدان و کرمانشاهان و قزوین جهت ملک گیرى اعزام دارد.
    کریمخان فرمان را اطاعت کرد و على مردان خان فرصتى یافته، ابوالفتح خان را کشت و به قصد تصرف فارس عزیمت کرد.
    این خان لر چنان آتش بیدارى در فارس روشن کرد که به توصیف نمى گنجد.
    در شیراز لشکریانش درخت و گیاهى سبز نگذاشتند. در کازرون نیز به غارت اموال مردم اکتفا نکردند، بلکه زنان و بچه ها را هم به اسارت و بردگى گرفتند.
    کریمخان که در عراق به فتوحات مهمى نائل آمده بود از جنایات على مردان خان آگاهى یافت وى پس از مشاوره با سرداران خویش به اصفهان آمد و عوامل على مردان خان را از کار بر کنار و محبوس ساخت. آنگاه با سپاه على مردان خان در نزدیکى سرچشمه زاینده رود برخورد کرد و آنان را شکست داد. کریم خان شاه اسمعیل سوم را در اصفهان بر تخت نشانید و خود را وکیل الدوله نامید. کریمخان با دو حریف روبرو بود یکى على مردان خان و دیگرى محمد حسن خان قاجار.
    پادشاه زند در جنگ هاى پیاپى ابتدا از خان قاجار شکست خورد و شاه اسمعیل سوم هم به طرف محمدحسن خان رفت و در این هنگام دشمنان زندیه زیاد شدند. عثمانى ها به مدعیان حکومت کمک مى کردند. آزادخان افغان هم به تاخت و تاز پرداخته بود.
    سرانجام کریمخان پس از شکست هاى تلخ و مکرر بر تمام مشکلات فائق آمد و امر سلطنت را در دست گرفت و شیراز را به عنوان پایتخت خویش برگزید و حتى جزایر خلیج فارس را هم که در اثر از هم گسیختگى اوضاع از کف رفته بود مجدداً متصرف گردید.
    کریمخان در شیراز چند باغ، بازار، آب انبار، مسجد و ابنیه دیگر برپا ساخت. حصار شیراز را مستحکم نمود. امروزه ابنیه کریمخان قسمت عمده آثار باستانى شیراز را تشکیل مى دهد و در حقیقت هنوز هم رونق شهر از بناهاى اوست.
    کریمخان در شیراز درگذشت و او را در عمارت کلاه فرنگى که اکنون به موزه پارس تبدیل شده دفن کردند. پس از پیروزى آقا محمدخان قاجار، دستور داد تا جسد را از آنجا به تهران انتقال دهند و زیر پایه تختش دفن نمایند.
    در زمان سلطنت رضاشاه استخوان هاى آن پادشاه عادل را جمع آورى کرده به عتبات فرستادند.
    من خواب دیده ام که تو تعبیر می شوی...
  11. کاربر زیر از پست M mehrane تشکر کرده است .

  12. Top | #7

    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    501
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    شیراز
    تشکر از کاربر
    397
    تشکر شده 3,410 در 522 پست
    اندازه فونت

    Post وقایع دوره جانشینان کریم خان زند

    وقایع دوره جانشینان کریم خان زند


    1- جانعلی خان مافی که در شجاعت مشهور خاص و عام بوده است به همراه سایر مافی ها در معیت زکی خان زند در ایزدخواست آباده اردو زده بودند در سال 1193 قمری به هواخواهی ابوالفتح خان زند با دو نفر دیگر به چادر زکیخان رفتند و او را کشتند و ابوالفتح خان را پادشاه کردند

    2- در سال 1194 در زمان صادق خان زند ، ایلات کهکیلویه شورش کردند و چند نفر از جمله علیخان فرزند حاتم خان کرد قراچورلو برای سرکوبی اعزام شدند

    3- در سال 1195 علینقی خان فرزند محمدصادق خان عده ای از سرکردگان کردان و لرها را برای سلطنت با خود هم عقیده می کند

    4- درهمین ضمن محمد صادق خان زند علینقی خان را با حشمتی زیاد به همراه تفنگچیان فارس و بزرگان کردان و افشار و ... برای تسخیر کرمان اعزام می کند

    5- اردوی شاهی محمد صادق خان زند در نزدیکی کازرون شامل بزرگانی از جمله رکن الدوله قلیخان زنگنه و محمود خان ایشیک آقاسی باشی مکری تشکیل می گردد

    6- در سال 1195 محمد صادق خان زند با آقا محمدخان قاجار در یک جنگ در نزدیک شیراز رکن الدوله را با گروه سواران به سوی دروازه باغشاه شیراز می فرستد

    7- در این جنگ ها چگنی ها و باجلان ها هم حضور داشته اند و در جنگ باجلان ها و مافی ها در یک جبهه ، قراگوزلو ها را شکست می دهند

    8- ده نفر از طایفه باجلان و سایر ایلات دروازه شیراز را از دست نگهبانان محمد صادق خان بیرون می آورند

    9- ایل مافی که در اصفهان مستقر بوده به جانب کرمانشاه که سرزمین اصلی خود بود رهسپار می گردد و آقا محمدخان قاجار به تعقیب آنان رفت که در این جنگ شکست می خورد و لشکرش از هم می پاشد

    10- پس از قتل استظهارالوله در سال 1202 قمری مردم شیراز کوچه ها را سنگربندی می کنند . گروهی از کردان و لرها علیه سلسله زند و طایفه های مافی و باجلان و ... به خونخواهی استظهارالدوله برمی خیزند ، اسلحه به دست می گیرند ، لباس جنگ می پوشند و از ارگ بیرون می آیند که یورش کنند .از آن سوی صید مرادخان سر استظهارالدوله را از تن جدا می کند و در میان جمع می اندازد و باعث تحریک بیشتر کردان و لرها می شود ولی صید مراد خان با وعده و وعید و پول از سران کردان و لران دلجویی می کند و آنها را آرام می کند

    11- در سال 1205 لطفعلی خان زند در قمشه ( شهرضای کنونی) بوده است که عده ای از طایفه مافی و نانکلی به سپاه او شبیخون می زنند و وضعیت سپاه خان زند به هم می ریزد و سپاه زند به سوی شیراز برمی گردد

    12- در سال 1206 لطفعلی خان زند برای جنگ با قاجارها به اصفهان می رود . شب هنگام ، تعداد خانواده های لک و زندی که در شیراز بودند را خلع سلاح و از شیراز اخراج می کند

    13- در سال 1206 حاجی ابراهیم خان کلانتر ، دروازه های شهر شیراز را بر روی لطفعلی خان می بندد . در همین ضمن لطفعلی خان در جنگی بر آقا محمد خان پیروز می شود . ایل های نانکلی و مافی که متحد حاجی ابراهیم خان کلانتر بودند متوجه سیاست قاجار طلبی حاجی ابراهیم خان کلانتر و از طرف دیگر شنیدن پیروزیهای لطفعلی خان می شوند تصمیم به ترک پیمان با حاجی ابراهیم کلانتر و کشتن وی می گیرند . حاجی ابراهیم از نیت و قصد ایل های مزبور آگاه می شود و آنها را از شیراز اخراج می کند و به بیضاء ( از شهرستان سپیدان ) می فرستد . آنان هم بلافاصله به لطفعلی خان زند می پیوندند و پوزش خواسته و از اطاعت خان زند بر می آیند

    14- در سال 1207 لطفعلی خان زند شهر های ابرکوه و استهبان و نی ریز و داراب را تسخیر می کند . محمد حسین خان دوداغ به همراه محمدحسین خان برادر حاجی ابراهیم کلانتر مامور متوقف کردن لطفعلی خان می شوند . نبردی در نزدیکی استهبان در می گیرد که در این نبرد عبدالله خان عموی لطفعلی خان زند با 50 نفر از سربازان فداکار خود به قلب سپاه محمد حسین خان می زند و چیزی نمانده بود که نظم سپاه او به هم بخورد که ناگهان عده ای از سواران کردستانی که جزو سپاه محمدحسین خان بودند به سپاه زند حمله کردند و عده ای راکشتند و سپاه زند در این نبرد شکست می خورد


    15- در سال 1212 باجلان ها برای برگرداندن حکومت زندیه به مدعی آن یعنی محمد خان کمک می کنند .


    دوره قاجاریه



    در نوشته ها ی موجود از دوران قاجاریه بحثی از کردان فارس نشده است فقط در کتاب وقایع اتفاقیه به ویراستاری سعیدی سیرجانی آمده است که در سال 1297 فتح الله خان کرد سرکرده ماموران اخذ مالیات در داراب بوده است و در جایی دیگر از همین اثر می افزاید که فتح الله خان محصل کرد به شیراز برگشته است . بنابراین می توان علت این امر را کرد و زند ستیزی خاندان قاجار و نیز پراکندگی ایلات کرد دوره زندیه و متفرق شدن آنان ذکر کرد
    نوشته اند که عشایر زند در دوره قاجاریه ، متفرق و پراکنده شدند . برخی از آنان به عشایر باجلان در اطراف خانقین پیوسته اند و تعدادی از آنان تا سال 1347 خورشیدی در جنوب شرق کرمانشاه در ناحیه دور و خرامان زندگی می کرده اند . هم چنین می دانیم تعدادزیادی از باجلان ها نیز در برو.جرد زندگی می کنند.
    اما نکته حائز اهمیت این است که از کردان انتقالی کریم خان زند هنوز در فارس زندگی می کنند ولی احتمال این وجود دارد که درصد بیشتری از آنها به محل اصلی زندگی خود برگشته باشند
    در کتاب میرزا حسن فسایی که در سال های 1304 تا 1311 نوشته شده است یکی از تیره های ایل قشقایی را به اسم بارانی کردلو ذکر می کند که به احتمال زیاد این تیره ریشه کردی داشته باشد هرچند که هم اکنون هیچ گونه تیره شناخته شده ای با این اسم در ایل قشقایی مشاهده نمی شود


    دوران پهلوی



    عشایر کردان باقی مانده از دوره زندیه ( کردان غازیوند و کرونی و .... ) هم چنان در استان فارس زندگی می کنند و به کوچروی ادامه می دهند و در سالهای 1316 تا 1320 شامل اسکان اجباری می شوند و در اطراف شیراز و کازرون ساکن می گردند اما تعدادی از آنها باز هم پس از سقوط رضا شاه به کوچروی ادامه می دهند

    عشایر کرد بازمانده از دوره زندیه در فارس هم چنان به کوچروی ادامه می دهند در دوره محمد رضا شاه ایلات فارس به یاغیگری روی آورده بودند که ایلات کرد بازمانده از دوره زندیه نیز در سال های نهضت جنوب در حدفاصل شیراز و کازرون به این امر می پرداخته اند که بزرگان قوم در هنگام صحبت های خود با آب و تاب فراوان از ماوقع آن دوران صحبت می کنند که به دلیل مکتوب نشدن این بیانات اغلب آنها فقط سینه به سینه گشته و دچار فنا شده است و هم اکنون جوانان ایل از آنها اطلاع دقیقی ندارند .ولیکن در صورت وجود اسنادی در این زمینه در آینده به آنها پرداخته خواهد شد

    با توجه به این که دوره یاغی گری در ایلات فارس از سال 1320 تا 1333 خورشیدی بوده است بعد از سال 1333 این ایلات اغلب بتدریج ساکن می شوند


    تبعیدیان


    با توجه به این که پس از فرار پیشه ور ی از آذربایجان ، گروههای بیشماری را با خانواده در زمستان سال 1325 از مهاباد به آباده در شمال فارس و جهرم در جنوب فارس تبعید کردند که بدون شک تعداد زیادی از اینان از یاران پاک باخته قاضی محمد ( این اسطوره شرف و مردانگی کردان ) نیز در بین این تبعید ها وجود دارد ولی با توجه به عدم ثبت تعداد و جایگاه تبعیدی ها در اسناد و روزنامه های دوران پهلوی آماری از این کردان در دست نمی باشد


    گروه مرکزی خاندان زند



    در سال 1331 خورشیدی محمد خان زند مشهور به امیر شوکت ، از نوادگان لطفعلی خان زند در روزنامه ایران در تهران یک آگهی درج می کند که کسانی که دارای شجره نامه ای حاکی از وابستگی به خاندان زند دارند مدارک خود را برای دریافت کارت به تهران ارسال دارند که پس از این اقدام برای افراد زیر کارت خاندان زند صادر شد .

    1- اسدالله بوستانی صاحب امتیاز روزنامه اجتماع ملی و مالک و عضو انجمن شهر شیراز
    2- ناصر کرونی تاجر فرش در بازار شیراز
    3- امیر کرانی بازاری در شیراز
    محمد باقر کرانی فرزند مرحوم امیر کرانی و تاجر فرش شیراز در سال 1380 اظهار می داشت که در سشیراز و خارج از شهر شیراز حدود 1200 خانوار کرانی وجود دارد که ایشان در حال نوشتن کتابی در زمینه کرانی ها می باشد ( هنوز چنین کتابی چاپ نشده است ) وی خود را لر می دانست و از بازماندگان لرهای زندیه
    4- نیازمند مدیر دفتر ازدواج در شیراز
    5- پور زند وکیل دادگستری مقیم شیراز
    6- پور زند مقیم شیراز
    7- قاسم خان نگهبان از روستای کره ای در مرکز بخش سرچهان شهرستان بوانات در شمال فارس که ایشان کلانتر طایف چهارراهی بوده است


    کردان فارس در سال 1347



    سرلشکر زنگنه در سال 1347 کردان معاصر فارس را به شرح زیر نام می برد :
    آذرگانی ، آزادبختی ، اسحاقی ، اشتهاردی ، باکیلی ( سالائی ) ، برازدختی ، بنداد مهری ، بلنده داکی ، دود مان ، تامادائی ( تاماداهنی) ، جلیلی ، چگنی (شامل سیصد خاوار در شهرستان سمیرم ) ، خراوی ، رامانی ، زایادی و صفاری


    این پژوهشگر در اثر خود می افزاید که عشایر بازینجان در اطراف شهر اصفهان ساکن هستند
    نکته حائز اهمیت این که مطالبی که سرلشکر زنگنه در مورد کردان فارس مطرح می کند در هیچ نوشتار دیگری نیامده است و همانطور که ذکر شده در شهرستان سمیرم هستند که در سال 1336 از استان فارس جدا شده است


    غیر از گروه نامبرده بالا کردان کرونی در فارس که به کوچروی ادامه می دادند به تدریج در سال 1341 اسکان طبیعی یافتند و روستای قوام آباد چیچکلو و چهل چشمه کرونی را به خود اختصاص دادند و گروهی نیز در روستاهای خیرآباد کرونی و بهرام آبادکرونی و وفادار آباد شیخی و باباکوهک و شهر کازرون سکنی گزیدند

    در همین زمان نیز کردان غازیوند شیراز در زو.ستای تلخداش که هم اکنون در یکی از بهترین نقاط شهر شیراز می باشد به زندگی شهرنشینی ادامه می دهند و بازماندگان خاندان زند نیز که پراکنده شده اند در شهر شیراز در بین مردم شیراز ادعام شده اند و به زندگی می پردازند
    تعداد زیادی از بازماندگان کرد ولک نیز که در شیراز درمحلات ابیوردی ، کشن و .... زندگی می کنند به دلایل مختلف از جمله نشست و برخاست با ترکان قشقایی زبانشان از لری و کردی به ترکی تغییر یافته و فقط یک پسوند بر روی نام ها و فامیل هایشان به صورت زندی لک باقی مانده است و بعضی از آنها نیز حتی خود را اصالتا ترک می دانند

  13. Top | #8

    کاربر فعال

    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    501
    میانگین پست در روز
    0.40
    محل سکونت
    شیراز
    تشکر از کاربر
    397
    تشکر شده 3,410 در 522 پست
    اندازه فونت

    Post کرد ان پارس در دوره زندیه


    دوره زندیه
    همان گونه که قبلا نیز اشاره شد بیشترین اطلاعات ازکردان فارس در دوره زندیه می باشد که به همین سبب در این جا به صورت مفصل به آن پرداخته خواهد شد :

    ایل زند یکی از شاخه های ایل های ایرانی نژاد بوده اند و با یکی از گویش های لری صحبت می کرده اند . ایل زند زیرگروه قبیله لک بوده است .
    در سده دوازدهم جمعیت این ایل آن چنان زیاد نبوده است .با توجه به این که بیشتر منابع ایل زند را لر ذکر می کنند اما در کتاب " کرد در دایره المعارف اسلام ص 97 " چنین آمده است :
    " زندیه یک طایفه کرد بوده و در درجه اهمیت قرار داشت . آنها بین همدان و ملایر در ناحیه ای که قبلا ایغار نامیده می شد، زندگی می کردند .در زمان نادر شاه به خراسان کوچانده شدند اما پس از مرگ نادر شاه دوباره به موطن خود بازگشتند."

    دوره کریم خان زند:
    مردم شیراز و فارس کریم خان را لر می دانند . در برخی منابع نوشتاری هم وی را لر لک ذکر کرده اند .یکی از پژوهشگران کرد ، کریم خان زند را از طایفه کرد لک می داند (زه کی به گ ، محمد ئه امین ، کورد و کوردستان ، چاپ بغداد 1932 میلادی جلد 1)
    هم چنین کنسول ا. آرلف ( به نقل از آکوپوف ص 84 ) می نویسد :" کریم خان زند ، خودش زنگنه بود "
    به هر روی کریم خان زند ، در سال 1164 ه.ق . شیراز را به پایتختی برمی گزیند و چند طایفه کرد را از کردستان به شیراز می آورد از جمله طایفه احمدوند ، کرونی ، کلون عبده و ایل بایروند.( نکته جالب این که در شهرستان کازرون و در نزدیکی دریاچه پریشان دو روستا به نام های کلونی و عبده ای وجود دارد که می تواند نشان از نامگذاری این روستا به دلیل همین طایفه بوده باشد ) .افزون بر اینها حدود 90 هزار نفر از ایلات بختیاری، زنگنه ، وند و لیلاوی را مانند گروه احمد وند و کرونی در نزدیکی شهر شیراز اسکان می دهد.(کتاب مجمع التواریخ ، ص 342 و تحفه العالم، ص145( به نقل از: ورهرام ،ص 182)) . البته در منابع دست اول زندیه هم می بینیم که طایفه مافی ( در کتاب عبدالکریم شیرازی ،ص132آمده است که :"مافی از قبایل لک که در حوالی قزوین اسکان دارند" ، طایفه باجلان ، طایفه چگنی و ... نیز در شیراز و فارس بوده اند .( به نقل از ابوالحسن غفاری کاشانی در کتاب گلشن مراد که به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد در سال 1369 در انتشارات رزین چاپ گردیده است ، ص .758(این کتاب برای نخستین مرتبه در سال 1369چاپ گردید و اطلاعات فراوانی در زمینه کردان ایران در دوره زندیه ارائه کرده است که هیچ یک از پزوهشگران کردشناس در آثار خود از این کتاب استفاده نکرده اند)،)
    هم چنین در این زمینه اکوپوف در صفحه 69 (به نقل از هدایت در کتاب تاریخ زندیه ،تهران ،1955) چنین می نویسد :
    "از اخبار منابع در می یابیم که کریم خان زند در سده هیجدهم میلادی ، بخشی از مردم جنوب کردستان را به فارس برد و درآنجا پیشینیان سنجابی ها پیشینیانشان ، نه اینکه خودشان در کنار کردان زنگنه در نزدیکی شیراز می زیسته اند . آنها را بختیار خان ، دوباره به کردستان آورد."
    یکی از پژوهشگران معاصر ( ورهرام ، ص 182) اظهار نظر کرده است:" کریم خان زند به دلایل سیاسی و آرام نگه داشتن قبایل مختلف و هم چنین رونق شیراز گروههای مذکور را مجبور به اقامت در شیراز نموده است" اما از لحاظ منطقی این مساله دور از ذهن به نظر می رسد که آدمی 90 هزار و حداکثر دو تا سه برابر این تعداد را در شهر شیراز و اطراف آن اسکان بدهد ،چه معمولا تمامی اینان از عشایر بوده اند و سرکش و نافرمان و کنترل آنها در داخل شهر و اطراف آن نهایت مشکل بوده است . حال اگر نظریه کرد بودن کریم خان زند را بپذیریم ، به نظر پژوهشگر ارجمند دکتر صداقت کیش ، توجیهی منطقی است که کریم خان زند از کردان ، برای پشتوانه خود به شیراز و اطراف آن بیاورد . وجود کردان بیشمار و نقش آنها در دوره این پادشاه ، در شیراز و فارس و بازماندگان کنونی کردان در فارس تا اندازه ای این مساله را تایید می کند . درحال حاضر روستایی به نام کرونی در هفت کیلومتری جنوب شهر شیراز قرار دارد که گرچه به ظاهر کرد نیستند اما نام یک طایفه کرد بر روی یک روستا در مجاورت شیراز دلیلی بر این مدعاست.
    به هرحال کردان در دوره کریم خان زند دارای نقشی اساسی بوده اند که بعضی از انها در ادامه خواهد آمد.
    دو فرزند کریم خان زند دارای مادرانی کرد بوده اند و تردیدی نیست که کریم خان زند با وصلت با کردان موقعیت خود را از لحاظ پشتوانه بیشتر تثبیت می کرده است .
    1-بزرگترین پسر کریم خان زند به نام ابوالفتح خان ، از مادری کرد قوچانی ، خواهر اسماعیل سلطان کرد قوچانی ،در سال 1169 قمری به دنیا می آید و در سال 1201 در می گذرد ." آرامگاه این شاهزاده امروز در گوشه هنرستان مجاور بقعه مبارکه علی بن حمزه در شهر شیراز ، قرار دارد . "
    2- سومین فرزند کریم خان ، به نام محمد ابراهیم خان بوده است که از بطن دختر محمد رضا خان کلهر در سال 1182 به دنیا می آید و در سال 1216 در نهاوند در می گذرد .
    وقایع دوره کریم خان زند و جانشینان کریم خان زند و هم چنین شرح حال کردان فارس در دوران قاجار و پهلوی در مطالب بعدی به میان خواهد آمد .
    و چند کلام با گویش زیبای کردی کرونی برای تشکر و سپاس از تمامی دوستان عزیز که با پیام های خودشان مشوق بنده بوده اند :
    "له گره له گشت هه دوسل و برا و خوویش که کان عزیز که تا اینه و پیامه له که یان منی ، ارای ادامی ای ریه که ، وه پیش گه رته مه ته شویق کرده نه، ته شکور اکه م ، و له گشته یان اتوه وه م که اگه انتقاد و یا نظری و یا اطلاعاتی درن ، ارام نو ایمیل رد کن بیه ، تا وه نوی خوه یان گره بنیسم ."
    در آینده و پس از پایان گزارش وقایع تاریخی کردان فارس سعی خواهم نمود مقداری از تاریخ فاصله گرفته و به ارائه مطالبی مربوط به زندگی کنونی کردان فارس در شیراز و روستاهای کردنشین فارس و عکس هایی از بزرگان و پیشکسوتان آنها بپردازم و مطالب بیشتری نیز در مورد آداب ، رسوم ، عقاید ،گویش ، کلمات و ساختار زبانی و سنت های رایج در بین آنها نگارش خواهم نمود.
    امیدوارم در این راه دوستان کرد زبان هم چون گذشته مساعدت و همکار ی خود را از من دریغ ننمایند ، چرا که بدون همکاری آنها ادامه راه امکان پذیر نخواهد بود
  14. Top | #9

    Banned

    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    1,179
    میانگین پست در روز
    1.03
    محل سکونت
    ایران دست چپ
    تشکر از کاربر
    5,554
    تشکر شده 5,374 در 1,519 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض زندگینا مه کریم خان زند.....)))






    کریم خان سیاست داخلی
    کریم خان در آغاز سرباز سپاه نادرشاه افشار بود و پس از مرگ او به ایلش پیوست و کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر نیرویی به هم زد و چندی پستر با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی را فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی میدانستند به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برداشتند.در این اتحاد علیمردان خان نای السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان ابوالفتح خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم خان بود.چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر داودار پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند.او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود.سر انجام با لقب وکیل الرعایا به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان که آن را به احترام نادرشاه آن را در دست نوه او شاهرخ میرزا باقی گذاشت.
    کریم خان لری بی سواد اما هوشمند و با تدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت میداد و به دانشمندان ارج میگذاشت. وی کارخانههای چینی سازی و شیشه گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت.
    جنگ خارجی
    تنها کشورگشایی دوران فرمانرواییش گشودن شهر بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود که البته آن هم رویه بازرگانی و اقتصادی داشت. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسیها دل خوشی نداشت و همیشه میگفت که انگلیسیها میخواهند ایران را مانند هند کنند بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی میپرداخت. با این همه انگلیسیها از هر دری که رانده میشدند از در دیگری میآمدند. دوران پادشاهی کریم خان آغاز دوران استعمار کشورهای آسیا و افریقا بود و برخی کشورهای اروپایی نظیر انگلستان و فرانسه تلاش بسیاری برای جلب توجه کریم و غارت ثروتهای ملی ایران به کار بردند و حتی موفق شدند با رشوه کریم خان و اطرافیان او را بفریبند.(منبع: جامعهشناسی نخبه کشیاثر علی رضا قلی والا)
    سرکوبی شورش ها
    در زمان کریم خان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزد دریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز بود تنها شورشهای داخلی بشمار میرود و لذا دوران پادشاهی کریم خان دورهای از آرامش برای ایران محسوب میگردد.
    پای تخت کریم خانی
    او شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و سازههای بسیاری از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن میتوان به حمام وکیل،بازار وکیل و... نام برد. کریم خان پادشاهی سلیم النفس و عادل بود و در باره عدالت او داستانها گفته شده است. هرچند که در مواردی از وی تندخویی و حیله گری نیز دیده شده است اما در کل وی شاهی پاکدل و انسانی درست کار بود که در تاریخ از وی به نیکی یاد میشود.
    مرگ کریم خان و نسل او
    کریم خان در ۱۱۹۳هجری قمری درگذشت. فرزندان او هفت تن بودند.چهار پسر و سه دختر. پس از مرگش بزرگترین پسرش ابوالفتح خان به فرمانروایی رسید.
    [/FONT]
    پایه گذار دودمان زند، کریم خان فرزند ایناق خان، ریئس ایل زند بود که در روستای پری از بخشهای ملایر زندگی می کردند و به گویش لری سخن می گفتند، در میان فرزندان ایناق خان، کریم خان، مردی شمشیر زن، دلیر، خردمند و دانا شناخته شده بود و او را «توشمال» به معنی بزرگتر و کدخدا می نامیدند. در دوران صفویه و افشار ایل زند گاه به عثمانیها و زمانی به افغانها می تاختند و دارائی آنها را به یغما می بردند و با این کار بر آن بودند که دشمنان را از ایران برهانند. آنان با ترفند های سیاسی ویژه که آمیخته با ساده دلی و پاکی بود.
    . همسایگان که چشم به خاک ایران داشتند از کشور رانده و هرگز فرمانبردار آنها نشدند. در این راستا دکتر نوائی می نویسد:
    « این طایفه به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد، نه خراجگزار افاغنه شد، ، نه خدمتگزار عثمانیان، بلکه با روش جنگ و گریز به اصطلاح آن زمان «قزاقی» دائماً مزاحم اردوی عثمانیها بودند.»1
    در زمان نادر شاه، این ایل به خراسان کوچ داده شد و در «دره گز» جایگزین شدند.نادر تنی چند از دلاوران ایل که کریم خان یکی از آنها بود به سپاهیان خود افزود. کریم خان از خود دلیری و دلاوری نشان داد تا آنجا که به سرداری سپاه ابراهیم خان برادر زاده نادر برگزیده شد. پس از کشته شدن نادر، برگ نوینی در تاریخ زندگی ایل زند باز شد و آنها از تبعید گاه خود به دیار کهن «پری» بازگشتند.
    کریم خان پس از جنگ و ستیز با رقیبان خود که بیشتر از سران بختیاری بودند، در سال 1179 هجری برابر با 1759 پس از زایش مسیح، وارد شیراز شد، آنجا را پایتخت قرار داد و به شاهی رسید. او تا پایان زندگیش هرگز پانیام شاه و سلطان را نپذیرفت و خود را وکیل الرعایا خواند زیرا به این باور بود که وکیل مردم ایران است.« به راستی عنوان جالبی بود. نه پیش از او کسی از این عنوان پرشکوه استفاده کرده بود نه پس از او. پس پاسخ را در شخصیت و مشرب خود او باید جستجو کرد. این عنوانی بود که او از سر عقل و درایت به آن قناعت ورزیده بود.»2

    [FONT=tahoma]ساختار فرمانروائی کریم خان پس از ساسانیان و دستیابی عرب به ایران بنیانی ایرانی نژاد داشت. پس از فروپاشی آل بویه آنانکه در خاک ایران حکمرانی کردند، یا ترک و یا مغول بودند. او نخستین ایرانی پس از ترک و مغول بو دکه در سراسر ایران فرمانروائی کرد. خان پاک دل و بی پیرایه زند، امانه بی سیاست و ناتوان در کشور داری، توانست آرامشی را که زمانها مردم ایران آرزومند آن بودند، برایشان ارمغان آورد. مردم توانستند پس از مدتها جنگ و تنگدستی و بیماری که در دوران نادر و جانشینان او ایران را فرا گرفته بود، در آسایش، با نشاط و شادی زندگی کنند. کریم خان 14 سال پایان عمر را چنان پی ریزی کرد که خود و مردم ایران آسوده و شاد بودند.
    در ایامش ایران طرب خانه بود
    ز عهدش غم غصه بیگانه بود


  15. 3 کاربر از پست * میـلاد * تشکر کرده اند .

  16. Top | #10

    کاربر عادی

    تاریخ عضویت
    فروردین 1393
    نوشته ها
    19
    میانگین پست در روز
    0.07
    محل سکونت
    جنوب
    تشکر از کاربر
    25
    تشکر شده 28 در 11 پست
    حالت من
    Gerye
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام

    ببخشید سوالی داشتم

    اوضاع اجتمای مردم در دوره لظفعلی خان زند چگونه بود؟ چه نوع لباسی میپوشیدند، چه نوع تجهیزاتی (اسلحه و توپ) توی ایران بود؟

    آیا در دوره لطفعلی خان جنگ داخلی وجود داشت؟ یا چنگ بین دو کشور؟

    ممنون میشم جواب بدین؟
    رمان دلقک وحشی
    ژانر: تاریخی، اکشن، جنایی، هیجانی

    درد من درد تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که: گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت ها را حکمت خداوند میدانند.
    "گاندی"





نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد